95-سرماخوردگی و بیمارستان در 24 روزگی مارتیا
سلام پسر قشنگم
سلام فرشته ی آسمونی مامان الهی بمیرم برااات که این چند وقت حال درست و حسابی نداشتی و همش بدنت عرق میکرد و خودت صبح تا شب گریه......
الهی بمیرم که گریه هاتم دلیل داشت و کلافگی و شب نخوابیدن هات و مشخص شد یه مقدار جزئی سرما خوردی و چون خیلی کوشو هستی هنوز مجبور شدیم ببریمت بیمارستان چون سیستم دفاعی بدنت هنوز تکمیل نیست وااای که من این ٣ شب چی کشیدم و تازه میفهمم مادر بودن یعنی چی....
زانیارم طفلی از صبح تا شب دنبال کارات بود و این چند روز درسش رو گذاشته کنااار....
خلاصه تا تو خوب بشی همه ی ما ٤٠ دفعه مردیم و زنده شدیم چیجل مامان
ماشالا دیگه کم کم داری وزن میگیری ولی این چند شب از مریضی هیشی نمیخوردی و منو میگی مرده بودم و صبح تا شب اشک میریختم به پات
به احتمال خیلی زیاد از خودم سرماخوردگی رو گرفتی دردت به جووونم با وجود مراقبت های زیاد بازم مریض شدی چون هنوز خیلی کوچولویی
اینم چنتا عکست برای این چند روزه عشقم
راستی مامانیا مخصوصا نیلوفر جون که منتظر جوابمه من این چندوقت خیلی درگیر بودم و هنوزم هستم از روتون شرمندم باور کنین وقتم یه کوچولو آزاد شه در خدمتتونم هستم
دوستون دارم مراقب خودتون و خوبیاتون باشین
الهی مامان فدات بشه اینجا وقتی بود که تب کردی و تمام بدنت عرق کرد سریع بردیمت بیمارستان
ببین چه قدر بیحالی انقدر گریه کردی که دیگه جونی تو بدنت نمونده بود تا مرز سکته رفتم
اینجا هم زمان برگشت بمیرم واست مامانی که کلی زجر کشیدی و اذیت شدی


95-سرماخوردگی و بیمارستان در 24 روزگی مارتیا 



